فهرست بخش های دفتر ششم

  • بخش 1: «دیباچه»

  • بخش 2: سؤال سایل از مرغیکه بر سر ربض شهری نشسته باشد، سر او فاضلتر است و عزیزتر و شریفتر و مکرّمتر، یا دم او؟ و جواب دادن واعظ، سایل را به قدر فهم او

  • بخش 3: نکوهیدن ناموس‌های پوسیده را که مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدق‌اند و راهزِن صد هزار ابله، چنانکه راهزن آن مخنّث شده بودند گوسفندان و نمی‌یارست گذشتن، و پرسیدن مخنّث از چوپان که این گوسفندان تو مرا عجب گزند؟ گفت: اگر مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تواند، و اگر مخنّثی هر یکی تو را اژدرهاست، مخنّثی دیگر هست که چون گوسفندان را ببیند در حال از راه بازگردد، نیارد پرسیدن، ترسد که اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند

  • بخش 4: مناجات و پناه جستن به حق از فتنه اختیار و از فتنه اسباب اختیار، که سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند، و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش، چنانکه بیمار باشد، خود را اختیار کم بیند، صحت خواهد که سبب اختیار است تا اختیارش بیفزاید، و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید، و مهبط قهرِ حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است، هرگز فرعون بی‌نوا کس ندیده است

  • بخش 5: حکایت غلام هندو کی به خداوندزاده خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر زاده‌ای عقد کردند، غلام خبر یافت رنجور شد و می‌گداخت، و هیچ طبیب علت او را درنمی‌یافت و او را زهره گفتن نه

  • بخش 6: صبر فرمودن خواجه مادر دختر را که غلام را زجر مکن، من او را بی‌زجر ازین طمع بازآورم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند.

  • بخش 7: در بیان آنکه این غرور تنها آن هندو را نبود، بلکه هر آدمیای به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای، الّا من عصمه الله

  • بخش 8: در عموم تویل این آیت که کلما اوقدوا نارا للحرب

  • بخش 9: قصّه‌ای هم در تقریرِ این

  • بخش 10: وانمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بر ایشان بر وجهی که ایشان را حجت و اعتراض نماند

  • بخش 11: مدافعه امرا آن حجت را به شبهه جبریانه، و جواب دادن شاه ایشان را

  • بخش 12: حکایت آن صیادی که خویشتن در گیاه پیچیده بود و دسته گل و لاله را کله‌وار به سر فرو کشیده، تا مرغان او را گیاه پندارند. و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی که این آدمیست، که بر این شکل گیاه ندیدم، اما هم تمام بوی نبرد، به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت، در ادراک مکرِ دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سيما عند فرط الحاجه و الفقرِ قال النبی صلی الله کاد الفقر ان يكون كفرا

  • بخش 13: حکایت آن شخص که دزدان، قوچ او را بدزدیدند، و بر آن قناعت نکردند، به حیله جامه‌هاش را هم دزدیدند

  • بخش 14: مناظره مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی که مصطفی علیه‌السّلام نهی کرد از آن امت خود را که لارهبانیه فی الاِسلام

  • بخش 15: حکایت آن پاسبان که خاموش کرد تا دزدان، رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی می‌کرد

  • بخش 16: حواله کردن مرغ، گرفتاریِ خود را در دام، به فعل و مکر و زرق زاهد و جوابِ زاهد، مرغ را

  • بخش 17: حکایت آن عاشق که شب بیامد بر امیدِ وعده معشوق، بدان وثاقی که اشارت کرده بود، و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهرِ انجاز وعده، او را خفته یافت، جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت.

  • بخش 18: استدعای امیرِ ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح، و تفسیر این حدیث که ان للّه تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شرِبوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی اخرِ الحدیث می در خم اسرار بدان می‌جوشد تا هر که مجرد است از آن می نوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو می‌خوری حرام است ما می نخوریم جز حلالی جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی

  • بخش 19: در آمدن ضریر در خانه مصطفی‌ علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر، و گفتن رسول علیه‌السلام که چه می‌گریزی؟ او تو را نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم

  • بخش 20: امتحان کردن مصطفی‌ علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها که چه پنهان می‌شوی؟ پنهان مشو که اعمی تو را نمی‌بیند. تا پدید آید که عایشه از ضمیر مصطفی علیه‌السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهر است

  • بخش 21: حکایت آن مطرِب که در بزم امیرِ ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی؟ نمی‌دانم از این آشفته بی‌دل چه می‌خواهی؟ نمی‌دانم و بانگ بر زدن ترک که آن بگو که می‌دانی، و جواب مطرِب، امیر را

  • بخش 22: تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیرای دوست پیش از مرگ اگر می‌زندگی خواهی که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

  • بخش 23: تشبیه مغفلی که عمر ضایع کند، و وقت مرگ در آن تنگاتنگ، توبه و استغفار کردن گیرد، به تعزیت داشتن شیعه اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازه انطاکیه، و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن که این غریو چه تعزیه است

  • بخش 24: نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

  • بخش 25: تمثیل مرد حریص نابیننده، رزاقی حق را، و خزاین رحمت او را به موری که در خرمنگاه بزرگ با دانه گندم می‌کوشد و می‌جوشد و می‌لرزد و به تعجیل می‌کشد و سعت آن خرمن را نمی‌بیند

  • بخش 26: داستان آن شخص که بر درِ سرایی نیم‌شب سحوری میزد همسایه او را گفت که آخر نیم‌شب است سحر نیست و دیگر آنکه در این سرای کسی نیست، بهرِ که میزنی و جواب گفتن مطرب، او را

  • بخش 27: قصه احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام، در آن چاشتگاهها که خواجهاش از تعصب جهود به شاخ خارش میزد پیشِ آفتاب حجاز، و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید، از او احد احد میجست بیقصد او، چنانکه از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد، زیرا که از درد عشق ممتلی بود، اهتمام دفعِ درد خار را مدخل نبود، همچون سحره فرعون و جرجیس و غیرهم لایعد و لا یحصی

  • بخش 28: بازگردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعه بلال را رضی الله عنه، و ظلم جهودان را بر وی، و احد احد گفتن او و افزون شدن کینه جهودان، و قصه کردن آن قضیه پیشِ مصطفی علیه السلام و مشورت در خریدن او از جهودان

  • بخش 29: وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضیالله عنه که چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز برخواهند در بها فزود، مرا در این فضیلت شریک خود کن، وکیل من باش و نیم‌بها از من بستان

  • بخش 30: خندیدن جهود و پنداشتن که صدیق مغبون است در این عقد

  • بخش 31: معاتبه مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنهکه تو را وصیت کردم که به شرکت من بخر، تو چرا بهرِ خود تنها خریدی؟ و عذر او

  • بخش 32: قصه هلال که بنده مخلص بود خدای را، صاحب بصیرت، بی‌تقلید، پنهان شده در بندگیِ مخلوقان جهت مصلحت، نه از عجز، چنانکه لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان، بنده‌ای سایس بود امیری را، و آن امیر مسلمان بود اما کور داند اعمی که مادری دارد لیک چونی به وهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند، ممکن بود که از عمی خلاص یابد که اذا اراد الله بعبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهماالغیب

  • بخش 33: حکایت در تقریرِ همین سخن

  • بخش 35: رنجور شدن این هلال و بی‌خبری خواجه او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه‌السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه‌السلام این هلال را

  • بخش 36: در آمدن مصطفی علیه‌السلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه

  • بخش 37: در بیان آنکه مصطفی علیه‌السلام شنید که عیسی علیه‌السلام بر روی آب رفت فرمود لوِازداد یقینه لمشی علی‌الهوا

  • بخش 38: داستان آن عجوزه که روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شد و پذیرا نمی‌آمد

  • بخش 39: داستان آن درویش که آن گیلانی را دعا کرد که خدا تو را به سلامت به خان و مان باز رساناد

  • بخش 40: صفت آن عجوز

  • بخش 41: قصه درویش که از آن خانه هرچه می‌خواست می‌گفت نیست

  • بخش 42: رجوع به داستان آن کمپیر

  • بخش 43: حکایت آن رنجور که طبیب در او امید صحت ندید

  • بخش 44: رجوع به قصه رنجور

  • بخش 45: قصه سلطان محمود و غلام هندو

  • بخش 46: بار دیگر رجوع کردن به قصه صوفی و قاضی

  • بخش 47: طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را

  • بخش 48: جواب قاضی سؤال صوفی را و قصه ترک و درزی را مثل آوردن

  • بخش 49: قال النبی علیه السلام ان الله یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدرهمم المستمعین

  • بخش 50: دعوی کردن ترک و گرو بستن او که درزی از من چیزی نتواند بردن

  • بخش 51: مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی

  • بخش 52: گفتن درزی ترک را هی خاموش که اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آید

  • بخش 53: بیان آنکه بیکاران و افسانه‌جویان مثل آن ترک‌اند و عالم غرار غدار همچو آن درزی و شهوات و زنان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر همچو آن اطلس پیشِ این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن

  • بخش 55: باز مکرر کردن صوفی سؤال را

  • بخش 56: جواب دادن قاضی صوفی را

  • بخش 57: حکایت در تقریر آنکه صبر در رنج کار سهلتر از صبر در فراق یار بود

  • بخش 59: قصه فقیرِ روزی ‌طلب بی‌واسطه کسب

  • بخش 60: قصه آن گنج‌نامه که پهلوی قبه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا که افتد گنج است

  • بخش 61: تمامی قصه آن فقیر و نشان جای آن گنج

  • بخش 62: فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه

  • بخش 63: نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن

  • بخش 64: باز دادن پادشاه گنج‌نامه را به آن فقیر که بگیر ما از سرِ این برخاستیم

  • بخش 65: حکایت مرید شیخ حسن خرقانی (قدس الله سره)

  • بخش 66: پرسیدن آن وارد از حرم شیخ که شیخ کجاست کجا جویم و جواب نافرجام گفتن حرم

  • بخش 67: جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن

  • بخش 68: واگشتنِ مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان که شیخ به فلان بیشه رفته است

  • بخش 69: یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشه

  • بخش 70: حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفه

  • بخش 71: معجزه هود علیه السلام در تخلص مومنان امت به وقت نزول باد

  • بخش 72: انابت آن طالب گنج به حق‎تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار که ای ولی الاظهار تو کن این نهان را آشکار

  • بخش 73: آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن

  • بخش 74: حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود که به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنکه مغلوب بود

  • بخش 75: حکایت اشتر و گاو و قچ که در راه بند گیاه یافتند هر یکی می‌گفت من خورم

  • بخش 76: جواب گفتن مسلمان آنچه دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان

  • بخش 77: منادی کردن سید ملک ترمد که هر که در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسب و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه که من باری نتوانم رفتن

  • بخش 78: حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشته‌ای دراز و برکشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن او و پشیمانی او از تعلق با غیرِجنس خود ناساختن

  • بخش 79: تدبیر کردن موش به چغز که من نمی‌توانم برتو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید که چون من بر لب جو آیم تو را توانم خبر کردن و تو چون بر سرِ سوراخ موش‎خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره

  • بخش 80: مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت‌جستن از چغز آبی

  • بخش 81: لابه کردن موش، مر چغز را که بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا که فی التاخیرِ آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد، و اب مشفق صوفی که وقت است، او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند، چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام، منتظرِ مستقبل نباشد، نهری باشد نه دهری، که لاصباح عندالله و لا مسا، ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد. آدم سابق و دجال مسبوق نباشد که این رسوم در خطه عقل جزوی است و روح حیوانی در عالم لامکان و لازمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتی است که لایفهم منه الانفی تفرقه الازمنه چنانکه از الله واحد فهم شود نفی دویی نی حقیقت واحدی

  • بخش 82: حکایت شب‌‏دزدان که سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد که من یکی‌ام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره

  • بخش 83: قصه انکه گاو بحری گوهرِ کاویان از قعر دریا براورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن می‌چرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد اِلی آخرِ القصه و التقریب

  • بخش 84: رجوع کردن به قصه طلب‎کردن آن موش آن چغز را لب‌لب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او

  • بخش 85: قصه عبدالغوث و ربودن پریان او را و سال‎ها میان پریان ساکن شدنِ او و بعد از سال‎ها آمدن او به شهر و فرزندان خویش و باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت معنی و همدلی او با ایشان

  • بخش 86: داستان آن مرد که وظیفه‌ای داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او حاصل از هیچ زنده‌ای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانکه گفته‌اند لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیا

  • بخش 87: امدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه‌ای به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را که زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن که این مرد موید است و از حق جمعیت عظیم دارد در جن خویش الی اخره

  • بخش 88: رجوع کردن به حکایت ان شخص وام کرده و امدن او به امید عنایت آن محتسب سوی تبریز

  • بخش 89: باخبر شدن ان غریب از وفات ان محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثم الذین کفروا بربهم یعدلون

  • بخش 90: مثل دوبین همچو ان غریب شهرِ کاش عمر نام که از یک دکانش به سبب این به ان دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد که همه دکان یکی است در این معنی که به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بی‌تدارک همچنین عمر نام باشم از این دکان درگذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانسته‌ام

  • بخش 91: توزیع کردن پای‌مرد در جمله شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سرِ گور او گفتن به طریق توجه الی اخرِه

  • بخش 92: دیدن خوارزمشاه رحمه‌الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر‌دید خویش چنانکه حکیم رحمه الله علیه در الهی‌نامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان ان چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت که و کانوافیه من الزاهدین

  • بخش 93: مواخذه یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیرِ حق و گفتن اذکرنی عندربک مع تقریرِه

  • بخش 94: رجوع کردن به قصه ان پای‌مرد و ان غریب وام‌دار و بازگشتن ایشان از سرگور خواجه و خواب دیدن پای‌مرد خواجه را الی اخرِه

  • بخش 95: گفتن خواجه در خواب به ان پای‌مرد وجوه وام ان دوست را که امده بود و نشان دادن جای دفن ان سیم و پیغام کردن به وارثان که البته ان را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از ان قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم انجا بگذارند تا هر آنکه خواهد برگیرد که من با خدا نذرها کردم که از ان سیم به من و به متعلقان من حبه‌ای باز نگرد الی اخره

  • بخش 96: حکایت ان پادشاه و وصیت کردن او سه پسرِ خویش را که در این سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان‌جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید

  • بخش 97: بیان استمداد عارف از سرچشمه حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های ابهای بی‌وفا که علامه ذلک التجافی‌‌ عن دارالغرور که ادمی چون بر مددهای ان چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمه باقی دایم سست شود کاری ز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها تو را دری نگشاید یک چشمه اب از درون خانه به زان جویی که ان ز بیرون اید

  • بخش 98: روان شدن شه‌زادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را

  • بخش 99: رفتن پسران سلطان به حکم انکه الاِنسان حریص علی ما منع ما‌بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی ان قلعه ممنوع عنه ان همه وصیت‌ها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و می‌گفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان می‌گفتند گریان و پشیمان لوکنانسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیرِ

  • بخش 100: دیدن ایشان در قصر این قلعه ذات‌الصور نقشِ روی دخترِ شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن که این صورت کیست

  • بخش 101: حکایت صدر جهان بخاراکه هر سایلی که به زبان بخواستی از صدقه عام بی‌دریغ او محروم شدی و ان دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیله نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر و گاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی الی اخره

  • بخش 102: حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب اورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پسِ او برداشت کودک بیدار شد به جنگ که این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی اخره

  • بخش 103: در تفسیر این خبر که مصطفی صلوات‌الله علیه‌ فرمود منهومان لایشبعان طالب‌الدنیا و طالب‌العلم که این علم غیرِ علم دنیا باید تا دو قسم باشد اما علم دنیا هم دنیا باشد الی اخره و اگر همچنین شود که طالب‌الدنیا و طالب‌الدنیا تکرار بود نه تقسیم مع تقریره

  • بخش 104: بحث کردن ان سه شه‌زاده در تدبیر ان واقعه

  • بخش 105: مقالت برادر بزرگین

  • بخش 106: ذکرِ ان پادشاه که ان دانشمند را به اکراه در مجلس اورد و بنشاند و ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی اغاز کرد شاه ساقی را گفت که هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی اخره

  • بخش 107: روان گشتن شاهزادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیکتر باشند اگر‌چه راه وصل مسدود است به‌قدر امکان نزدیکتر شدن محمود است الی اخره

  • بخش 108: حکایت امروالقیس که پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مرده او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزِل چون همه زنان او را به جان می‌جستند ای عجب غزل او و ناله او بهرِ چه بود مگر دانست که اینها همه تمثال صورتی‌اند که بر تختهای خاک نقش کرده‌اند عاقبت این امروالقیس را حالی پیدا شد که نیم‌ شب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب ان‌کس از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشا الی اخره

  • بخش 109: بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهرِ تخت گاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن ان بزرگین که من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اِمّا قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفوادی ثمه یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست انجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فئه اضلها الله کیف ترشدها الی اخره

  • بخش 110: بیان مجاهد که دست از مجاهده باز ندارد اگر‌چه داند بسطت عطا حق را که ان مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند که در وهم او نبوده باشد و همه وهم و اومید در این طریق معین بسته باشد حلقه همین در می‌زند بو که حق تعالی ان روزی را از در دیگر بدو رساند که او ان تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا‌یحتسب العبد یدبِر والله یقدر و بود که بنده را وهم بندگی بود که مرا از غیر این در برساند اگرچه من حلقه این در می‌زنم حق تعالی او را هم از این در روزی رساند فی‌الجمله این همه درهای یک سرای است مع تقریره

  • بخش 111: حکایت آن شخص که خواب دید که انچه می‌طلبی از یسار به مصر وفا شود انجا گنجی است در فلان محله در فلان خانه چون به مصر امد کسی گفت من خواب دیده‌ام که گنجی است به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانه این شخص بگفت ان شخص فهم کرد که ان گنج در مصر گفتن جهت آن بود که مرا یقین کنند که در غیر خانه خود نمی‌باید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود

  • بخش 112: سبب تاخیر اجابت دعای مومن

  • بخش 113: رجوع کردن به قصه ان شخص که به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق

  • بخش 114: رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهرِ شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عسی اَن تکرهوا شیئا و هو خیرلکم و قوله تعالی سیجعل الله بعد عسر یسرا و قوله تعالی ان مع العسرِ یسرا و قوله علیه‌السلام اشتدی ازمه تنفرجی و جمیع القران و الکتب المنزله فی تقریرِ هذا

  • بخش 115: بیان این خبر که الکذب ریبه و الصدق طمانینه

  • بخش 117: بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی که هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد

  • بخش 118: مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب نااوردن او ان پند را و در رمیدن او از ایشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بی‌دستوری خواستن لیک از فرط عشق نه از گستاخی و لاابالی الی اخره

  • بخش 119: مفتون شدن قاضی بر زن‌جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی که مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی اخر القصه

  • بخش 120: رفتن قاضی به خانه زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی اخره

  • بخش 121: امدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی اخره

  • بخش 122: در تفسیر این خبر که مصطفی صلوات الله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش که ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم می‌فرماید الی اخره

  • بخش 123: باز امدن زن جوحی به محکمه قاضی سال دوم بر امید وظیفه پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه

  • بخش 124: باز آمدن به شرح قصه شاهزاده و ملازمت او در حضرت شاه

  • بخش 125: در بیان انکه دوزخ گوید که قنطره صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتشِ ما را نکشد جز یا مومن فان نورک اطفا ناری

  • بخش 126: متوفی شدن بزرگین از شه‌زادگان و آمدن برادر میانین به جنازه برادر که ان کوچکین صاحب ‌فراش بود از رنجوری و نواختن پادشاه میانین را تا او هم لنگ احسان شد ماند پیشِ پادشاه صد هزار غنایم غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر ان شاه مع تقریر بعضه

  • بخش 127: وسوسه‌ای که پادشاه‌زاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی که از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی می‌کرد شاه را از راه الهام و سر خبر شد، دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانکه صورت شاه را خبر نبود الی اخره

  • بخش 128: خطاب حق تعالی به عزرائیل که تو را رحم بر که بیشتر آمد از این خلایق که جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را

  • بخش 129: کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز

  • بخش 130: رجوع کردن به قصه پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطه مادر و دایه در طفلی

  • بخش 131: رجوع کردن بدان قصه که شاهزاده زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت

  • بخش 132: وصیت کردن آن شخص که بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من که کاهل‌تر است