فهرست بخش های دفتر چهارم

  • بخش 1: «دیباچه»

  • بخش 2: «تمامی حکایتِ آن عاشق که از عَسَس گریخت در باغی مجهول، خودِ معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی، دعای خیر می‌کرد و می‌گفت که: عَسیٰ اَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ.»

  • بخش 3: حکایت آن واعظ که هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سخت‌دلان و بی‌اعتقادان کردی

  • بخش 4: سوال کردن از عیسی علیه‌السلام که در وجود از همه صعب‌ها صعب‌تر چیست

  • بخش 5: قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی

  • بخش 6: قصه آن صوفی که زن خود را با بیگانه‌ای بگرفت

  • بخش 7: معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن که ان کید کن عظیم

  • بخش 8: گفتن زن که او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاح است و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده

  • بخش 9: غرض از سمیع و بصیر و علیم گفتن خدا را

  • بخش 10: مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام

  • بخش 11: قصه آن دباغ که در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد

  • بخش 12: معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین

  • بخش 13: عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز

  • بخش 14: رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن

  • بخش 15: گفتن آن جهود علی را کرم‌الله ‌وجهه که اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را درانداز و جواب گفتن امیرالمومنین او را

  • بخش 16: قصه مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیه‌السلام پیش از سلیمان علیه‌السلام بر بنای آن مسجد

  • بخش 17: شرح انما الممنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهم‌السلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست که یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند که لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة. این خود از اشارت گذشت

  • بخش 18: بقیه قصه بنای مسجد اقصی

  • بخش 19: قصه آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبه وی در بیان آنکه ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول

  • بخش 20: در بیان آنکه حکما گویند آدمی عالم اصغر است و حکمای الهی گویند آدمی عالم اکبر است زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود

  • بخش 21: تفسیر این حدیث که مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق

  • بخش 22: قصه هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیه‌السلام

  • بخش 23: کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سره

  • بخش 24: بازگردانیدن سلیمان علیه‌السلام رسولان بلقیس را به آن هدیه‌ها که آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترکِ آفتاب‎‌پرستی

  • بخش 25: قصه عطاری که سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان

  • بخش 26: دلداری کردن و نواختن سلیمان علیه‌السلام مر آن رسولان را و دفعِ وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان

  • بخش 27: دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بی‌مشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ

  • بخش 28: نیت کردن او که این زر بدهم بدان هیزم‌کش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزم‌کش از ضمیر و نیت او

  • بخش 29: تحریض سلیمان علیه‌السلام مر رسولان را بر تعجیل به هجرت بلقیس بهر ایمان

  • بخش 30: سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان

  • بخش 31: حکایت آن مرد تشنه که از سر جوزبن جوز می‌ریخت در جوی آب که در گو بود و به آب نمی‌رسید تا به افتادن جوز بانگ آب بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب می‌آورد

  • بخش 32: تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس که اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن

  • بخش 33: پیدا کردن سلیمان علیه‌السلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله

  • بخش 34: باقی قصه ابراهیم ادهم قدس‌الله سره

  • بخش 35: بقیه قصه اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیه‌السلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خورد مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمه او

  • بخش 36: آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همه ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت

  • بخش 37: چاره کردن سلیمان علیه‌السلام در احضار تخت بلقیس از سبا

  • بخش 38: قصه یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیه‌السلام گم کرد و لرزیدن و سجده بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلی‌الله علیه و سلم

  • بخش 39: حکایت آن پیر عرب که دلالت کرد حلیمه را به استعانت بتان

  • بخش 40: خبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم کردن حلیمه محمد را علیه‌السلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حق درخواستن و یافتن او محمد را علیه‌السلام

  • بخش 41: نشان خواستن عبدالمطلب از موضوع محمد علیه‌السلام که کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن

  • بخش 42: بقیه قصه دعوت رحمت بلقیس را

  • بخش 43: مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان که ابنای جنس وی ‌اند و نعره‌زنان که یا لیت قومی یعلمون

  • بخش 44: بقیه قصه عمارت کردن سلیمان علیه‌السلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمت‌هایی که او داند و معاونت ملائکه و دیو و پری و آدمی آشکارا

  • بخش 45: قصه شاعر و صله دادن شاه و مضاعف کردن آن وزیر بوالحسن نام

  • بخش 46: بازآمدن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن شاه بر قاعده خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را که این سخت بسیار است و ما را خرج‌هاست و خزینه خالی است و من او را به ده یک آن خشنود کنم

  • بخش 47: مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون

  • بخش 48: نشستن دیو بر مقام سلیمان علیه‌السلام و تشبه کردن او به کارهای سلیمان علیه‌السلام و فرق ظاهر میان هر دو سلیمان و دیو خویشتن را سلیمان بن‌داود نام کردن

  • بخش 49: درآمدن سلیمان علیه‌السلام هر روز در مسجد اقصی بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رستن عقاقیر در مسجد

  • بخش 50: آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنکه در عالم علم گورکنی و گور بود

  • بخش 51: قصه صوفی که در میان گلستان سر بر زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی

  • بخش 52: قصه صوفی که در میان گلستان سر بر زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی

  • بخش 53: بیان آنکه حصول علم و مال و جاه مر بد گوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست که افتاده است به دست راهزن

  • بخش 54: تفسیر یا ایها المزمل

  • بخش 55: در بیان آنک ترک الجواب جواب مقرر این سخن که جواب الاحمق سکوت شرح این هر دو در این قصه است که گفته می‌آید

  • بخش 56: در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام که ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم

  • بخش 57: در تفسیر این آیت که و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا و قوله یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا

  • بخش 58: چالیش عقل با نفس همچون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانکه گفت مجنون: هوی ناقتی خلفی و قدامی‌الهوی و انی و ایاها لمختلفان

  • بخش 59: نوشتن آن غلام قصه شکایت نقصان اجری سوی پادشاه

  • بخش 60: حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنکه بربود دستارش و بانگ می‌زد که باز کن ببین که چه می‌بری آنگه ببر

  • بخش 61: نصیحت دنیا اهل دنیا را به زبان حال و بی‌وفایی خود را نمودن به وفا طمع‌دارندگان از او

  • بخش 62: بیان آنکه عارف را غذای است از نور حق که ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعام‌الله

  • بخش 63: تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الا‌ علی

  • بخش 64: زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت

  • بخش 65: بقیه قصه نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجری

  • بخش 66: حکایت آن مداح که از جهت ناموس شکر ممدوح می‌کرد و بوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او می‌نمود که آن شکرها لاف است و دروغ

  • بخش 67: دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل که انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدق

  • بخش 68: مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سال‌ها و نشان صورت او و سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخ‌نویسان، آن را جهت رصد

  • بخش 69: قول رسول صلی الله علیه و سلم انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن

  • بخش 70: نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام الله

  • بخش 71: آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاه

  • بخش 72: کژ وزیدن باد بر سلیمان علیه‌السّلام به سبب زلت او

  • بخش 73: شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را از بود او و احوال او

  • بخش 74: رقعه دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعه اول نیافت

  • بخش 75: قصه آنکه کسی به کسی مشورت می‌کرد گفتش مشورت با دیگری کن که من عدوی توام

  • بخش 76: امیر کردن رسول علیه‌السلام، جوان هذیلی را بر سریه‌ای که در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند

  • بخش 77: اعتراض کردنِ معترضی رسول علیه‌السّلام بر امیر کردنِ آن هُذَیلی

  • بخش 78: جواب گفتن مصطفی علیه‌السلام اعتراض کننده را

  • بخش 79: قصه سبحانی ما اعظم شانی گفتن ابویزید قدس‌الله سره و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلکه از راه عیان

  • بخش 80: بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیه‌السلام

  • بخش 81: بیان رسول علیه‌السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشگری بر پیران و کاردیدگان

  • بخش 82: علامت عاقل تمام و علامت نیم‌ عاقل و مرد تمام و نیم‌ مرد و علامت شقی مغرور لاشی

  • بخش 83: قصه آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم‌عاقل و آن دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه

  • بخش 84: سر خواندن وضو کننده اوراد وضو را

  • بخش 85: شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رایحة الجنه به جای آنکه اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین که ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت

  • بخش 86: قصه آن مرغ گرفته که وصیت کرد که بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی

  • بخش 87: چاره اندیشیدن آن ماهی نیمه عاقل و خود را مرده کردن

  • بخش 88: بیان آنکه عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد که ولو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد

  • بخش 89: در بیان آنکه وهم قلب عقل است و ستیزه اوست بدو ماند و او نیست و قصه مجاوبات موسی علیه‌السلام که صاحب عقل بود با فرعون که صاحب وهم بود

  • بخش 90: بیان آنکه عمارت در ویرانی است و جمعیت در پراکندگی است و درستی در شکستگی است و مراد در بی‌مرادی است و وجود در عدم است و علی هذا بقیة الاضداد والازواج

  • بخش 91: بیان آنکه هر حس مدرکی را از آدمی نیز مدرکاتی دیگر است که از مدرکات آن حس دیگر بی‌خبر است چنانکه هر پیشه‌ور استاد اعجمی کار آن استاد دگر پیشه‌ور است و بی‌خبری او از آنکه وظیفه او نیست دلیل نکند که آن مدرکات نیست اگرچه به حکم حال منکر بود آن ‌را اما از منکری او اینجا جز بی‌خبری نمی‌خواهیم در این مقام

  • بخش 92: حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل که سرحد غیب است و غفلت ایشان از کمین که چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد

  • بخش 93: بیان آنکه تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آیینه شدن است تا در او هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال

  • بخش 94: باز گفتن موسی علیه‌السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهرالغیب تا به خبیری حق ایمان آورد یا گمان برد

  • بخش 95: بیان آنکه در توبه باز است

  • بخش 96: گفتن موسی علیه‌السلام فرعون را که از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان

  • بخش 97: شرح کردن موسی علیه‌السلام آن چهار فضیلت را جهت پای‌مزد ایمان فرعون

  • بخش 98: تفسیر کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف

  • بخش 99: غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب که علم انبیاست

  • بخش 100: بیان این خبر که کلموا الناس علی قدر عقولهم لاعلی قدر عقولکم حتی لا یکذب‌الله و رسوله

  • بخش 101: قوله علیه‌السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة

  • بخش 102: مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیه‌السلام

  • بخش 103: قصهٔ باز پادشاه و کمپیرزن

  • بخش 104: قصهٔ آن زن که طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم‌الله وجهه چاره جست

  • بخش 105: مشورت کردن فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن به موسی علیه‌السلام

  • بخش 106: تزییفِ سخنِ هامان عَلَیهِ‌اللَّعْنَه

  • بخش 107: نومید شدن موسی علیه‌السلام از ایمام فرعون به تأثیر کردن سخن هامان در دل فرعون

  • بخش 108: منازعت امیران عرب با مصطفی علیه‌السلام که ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیه‌السلام که من مأمورم در این امارت و بحث ایشان از طرفین

  • بخش 109: در بیان آنکه شناسای قدرت حق نپرسد که: بهشت و دوزخ کجاست؟

  • بخش 110: جواب دهری که منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گوید

  • بخش 111: تفسیر این آیت که و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق، نیآفریدمشان بهر همین که شما می‌بینید بلکه بهر معنی و حکمت باقیه که شما نمی‌بینید آن را

  • بخش 112: وحی کردن حق به موسی علیه‌السلام که ای موسی من که خالقم تعالی تو را دوست می‌دارم

  • بخش 113: خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از شفیع که چرا شفاعت کردی؟

  • بخش 114: گفتن خلیل مر جبرئیل را علیهماالسلام، چون پرسیدش که الک حاجة؟ خلیل جوابش داد که اما الیک فلا

  • بخش 115: مطالبه کردن موسی علیه‌السلام، حضرت را کی خلقت خلقا اهلکتهم؟ و جواب آمدن

  • بخش 116: بیان آنکه روح حیوانی و عقل جزوی و وهم و خیال بر مثال دوغ‌اند و روح که باقی است در این دوغ همچو روغن، پنهان است

  • بخش 117: مثال دیگر هم در این معنی

  • بخش 118: حکایت آن پادشاه‌زاده که پادشاهی حقیقی به وی روی نمود، یوم یفرالمرء من اخیه و امه و ابیه نقد وقت او شد، پادشاهی این خاک تودهٔ کودک‌طبعان که قلعه گیری نام کنند: آن کودک که چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زند که قلعه مراست. کودکان دیگر بر وی رشک برند که التراب ربیع‌الصبیان. آن پادشاه‌زاده چو از قید رنگ‌ها برست گفت: من این خاک‌های رنگین را همان خاک دون می‌گویم. زر و اطلس و اکسون نمی‌گویم. من ازین اکسون رستم به یکسون رفتم، و آتیناه الحکم صبیا. ارشاد حق را مرور سال‌ها حاجت نیست. در قدرت کن فیکون هیچکس سخن قابلیت نگوید

  • بخش 119: عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل

  • بخش 120: اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش

  • بخش 121: مستجاب شدن دعای پاد‌شاه در خلاص پسرش از جاد‌و‌ی کابلی

  • بخش 122: در بیان آنکه شه‌زاده آدمی‌بچه است خلیفه خداست پدرش آدم صفی خلیفه حق مسجود ملائک و آن کمپیر کابلی دنیاست که آدمی‌بچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کننده

  • بخش 123: حکایت آن زاهد که در سال قحط شاد و خندان‌ بود با مفلسی و بسیاری ‌عیال و خلق می‌مردند از گرسنگی گفتندش چه ‌هنگام شادی ‌است که‌ هنگام ‌صد ‌تعزیت است گفـت مرا‌ باری‌ نیست

  • بخش 124: بیان آنکه مجموع عالم صورت عقل‌ کل است ‌چون ‌با عقل کل به کژروی جفا کردی صور‌ت عالم ‌تو‌ ‌را غم فزاید اغلب احوال چنانکه دل با پدر بد کردی صورت پدر غم‌ فزاید تو را‌‌ و نتوانی رویش را دیدن اگرچه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان

  • بخش 125: قصه ‌فرزندان عزیر علیه‌السلام که از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی‌ شناختندش بیهوش ‌شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ داد این بیهوش شدن‌ چیست

  • بخش 126: تفسیر این حدیث که انی لاستغفرالله ‌فی کل یوم سبعین مرة

  • بخش 127: بیان آنکه عقل جزوی تا به گو‌‌ر بیش نبیند در باقی مقلّد اولیا و انبیاست

  • بخش 128: بیان آنکه یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی‌الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چون که سلطان نه‌ای رعیت باش

  • بخش 129: قصه شکایت استر به اشتر که من بسیار در رو می‌افتم در راه رفتن تو کم در رو‌ی می‌آیی این چراست و جواب گفتن شتر او را

  • بخش 130: تصدیق کردن استر جواب‌های شتر را و اقرار آوردن ‌به فضل او بر خود و از او استعانت خو‌‌استن و بدو پناه گرفتن ‌به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یار‌‌ی دادن پدرانه و شاهانه

  • بخش 131: لابه ‌کردن‌ قبطی سبطی را‌که یک‌‌ سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخو‌‌رم به حق‌ دوستی و برادری که سبو که شما سبطیان بهر خو‌د پر می‌کنید از نیل آب صاف است و سبو که ما قبطیان پر می‌کنیم خون صاف است

  • بخش 132: در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم‌الاکرمین و ارحم‌الراحمین

  • بخش 133: حکایت آن زن پلید کار که شو‌ هر را گفت که آن خیالات از سر امرودبن می‌نماید تو را که چنین‌ها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آی تا آن خیال‌ها بر‌‌و‌د و اگر کسی گو‌ید که آنچه آن مرد می‌دید خیال نبو‌د جواب این مثالی است نه مثل در مثال همین قدر بس بو‌د که اگر بر سر امرودبن نرفتی هر گز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت

  • بخش 134: باقی قصه مو‌سی علیه‌السلام

  • بخش 135: اطو‌ا‌ر و مناز‌ل خلقت آدمی از ابتدا

  • بخش 136: بیان آنکه خلق دو‌ز‌خ گرسنگانند و نالا‌نند به حق که ر‌وزی‌های ما را فربه گر‌دان و زود زاد به ما ر‌سان که ما را صبر نماند

  • بخش 137: رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و د‌ر‌خو‌است کرد‌ن که ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف که صفت عظمت او در گفت نیآید که پیش آن ا‌د‌ر‌ا‌ک‌ها فنا شود و لابه کردن ذوالقرنین که از صنایعش که در خاطر دار‌ی و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوی

  • بخش 138: مو‌ری بر کاغذ می‌ر‌فت نبشتن قلم د‌ید قلم را ستودن گرفت مو‌ر‌ی دیگر که چشم تیز‌تر بو‌د گفت ستایش انگشتان ر‌ا کن که آن هنر از ایشان می‌بینم مور‌ی د‌یگر که از هر د‌و چشم ر‌و‌شن‌تر بو‌د گفت من باز‌و را ستایم که انگشتان فرع با‌ز‌واند الی آخره

  • بخش 139: نمو‌دن جبرئیل علیه‌السلام خو‌د را به مصطفی صلی‌الله‌علیه و سلم به صو‌ر‌ت خو‌یش و از هفتصد پر ا‌و چو‌ن یک پر ظاهر شد افق را بگر‌فت و آفتاب محجو‌ب شد با همه شعاعش